امروز : سه شنبه 16 آذر 1395
مجله اینترنتی لوپر
آرشیو موضوعی
جدیدترین مطالب


داستان و حکایت خواندنی

ماجرای خریدن کفش جدید ملا نصرالدین ملانصرالدین برای خرید پاپوش نو راهی شهر شد. در راسته ی کفش فروشان انواع مختلفی از کفش ها وجود داشت که او می توانست هر کدام را که می خواهد انتخاب کند. فروشنده حتی چند جفت هم از انبار آورد تا ملا آزادی بیشتری برای تهیه کفش دلخواهش داشته باشد. ملا یکی یکی کفش ها را امتحان کرد، اما هیچ کدام را باب میلش نیافت. هر کدام را که می پوشید ایرادی بر آن وارد می کرد . . . بیشتر
ماجرای خریدن کفش جدید ملا نصرالدین ملانصرالدین برای خرید پاپوش نو راهی شهر شد. در راسته ی کفش فروشان انواع مختلفی از کفش ها وجود داشت که او می توانست هر کدام را که می خواهد انتخاب کند. فروشنده حتی چند جفت هم از انبار آورد تا ملا آزادی بیشتری برای تهیه کفش دلخواهش داشته باشد. ملا یکی یکی کفش ها را امتحان کرد، اما هیچ کدام را باب میلش نیافت. هر کدام را که می پوشید ایرادی بر آن وارد می کرد . . . بیشتر
تاریخ انتشار : یکشنبه 4 مهر 1395
مصاحبه با خدا خدا از من پرسید : دوست داری با من مصاحبه كنی؟ پاسخ دادم : اگر شما وقت داشته باشید. خدا لبخندی زد و پاسخ داد : زمان من ابدیت است... چه سوالاتی در ذهن داری كه دوست داری از من بپرسی؟من سوال كردم: چه چیزی در آدم ها شما را بیشتر متعجب می‌ كند؟ خدا جواب داد :اینكه از دوران كودكی خود خسته می‌شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند كه روزی بچه شوند . . . بیشتر
تاریخ انتشار : یکشنبه 27 مهر 1393
ماجرای جالب مرد تاجر با چهار زن در روزگار قدیم تاجر ثروتمندی بود که چهار همسر داشت. همسر چهارم را بیشتر از همه دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و بهترین چیزها را به او می داد. همسر سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار می کرد . . . بیشتر
تاریخ انتشار : دوشنبه 14 مهر 1393
مردی که در حمام زنانه کار می کرد نصوح مردى بود شبیه زنها ، صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندامی زنانه داشت ، او مردی شهوتران بود با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد و کسى از وضع او خبر نداشت او از این راه هم امرار معاش می کرد هم ارضای شهوت ، گرچه چندین بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست . . . بیشتر
تاریخ انتشار : سه شنبه 12 آذر 1392
ماجرای انتخاب وزیر توسط شاه با یک معمای جالب پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند. آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید . . . بیشتر
تاریخ انتشار : چهارشنبه 30 مرداد 1392
بد شانسی را به خوش شانسی تبدیل کنید هر حادثه ای که در زندگی ما روی می دهد، دو روی دارد. یک روی خوب و یک روی بد. هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست. بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم .زندگی سرشار از حوادث است . در ادامه یک داستان جالب چینی را مطالعه خواهید کرد که نمونه این خود شانسی و بد شانسی می باشد . . . بیشتر
تاریخ انتشار : سه شنبه 7 خرداد 1392
حکایت بز خر کردن گاو ملانصرالدین روزی روزگاری یک روز ملانصرالدین تصمیم گرفت گاوش را به بازار ببرد و بفروشد پیش از رفتن به بازار آب و علف خوبی به گاو خودش داد و آن را به بازار برد. یکی از آدم های بد کار وقتی دید ملانصرالدین گاوش را به بازار آورده تا بفروشد فکر شیطانی به ذهنش رسید . . . بیشتر
تاریخ انتشار : سه شنبه 22 اسفند 1391
داستان چوپان و امام زاده چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را كه چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد. دید نزدیك است كه بیفتد و دست و پایش بشكند . . . بیشتر
تاریخ انتشار : یکشنبه 20 اسفند 1391
ماجرای قاضی القضات نشدن شیخ بهایی نقل است که روزى شاه عباس به شیخ بهایى گفت : مى‏ خواهم ترا قاضى القضات کشور نمایم تا همانطور که معارف را نظم دادى ، دادگسترى را هم سر و سامانى بدهی ، بلکه حق مردم رعایت شود.شیخ بهایى گفت : قربان من یک هفته مهلت مى‏ خواهم تا پس از گذشت آن و اتفاقاتى که پیش خواهد آمد ، . . . بیشتر
تاریخ انتشار : جمعه 18 اسفند 1391