امروز : سه شنبه 3 اسفند 1395
مجله اینترنتی لوپر
آرشیو موضوعی
جدیدترین مطالب


185 بازدید

شوهرم رفت مشکل زن همسایه را حل کند اما صیغه اش کرد

دسته بندی : داستان های جالب ازدواج و طلاق کد مطلب : 1045

شوهرم رفت مشکل زن همسایه را حل کند اما صیغه اش کرد!

دادگاه خانواده

زن جوان در حالی که مدام خودش را سرزنش می کرد و بغض و کینه گلویش را می فشرد، به کارشناس و مددکار اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت:

مدتی قبل با خرید خانه ای بزرگ تر در یک منطقه دیگر مشهد، به آن محله نقل مکان کردیم. با ذوق و شوق فراوانی مشغول چیدن و جابه جا کردن وسایل منزل بودم که شب هنگام سر و صدای زیادی را از خانه همسایه شنیدم.

زن همسایه گریه کنان فریاد می زد و کمک می خواست. به محض شنیدن صدا تصمیم گرفتم به بیرون از منزل بروم تا ببینم چه اتفاقی افتاده است، اما همسرم مانع شد و گفت: در اختلافات خانوادگی نمی توان دخالت کرد! روز بعد در فروشگاه با خانم همسایه روبه رو شدم. او گفت: «همسایه هم همسایه های قدیم» سپس با سر و صورت زخمی از من پرسید شما دیشب صدای ناله و گریه مرا نشنیدید؟

من هم که غرق در خجالت بودم طوری وانمود کردم که متوجه سر و صدای آن ها نشده ام و کمی با او ابراز همدردی کردم. خانم میانسال که از رفتارهای شوهرش شاکی بود با بیان این که کسی را در مشهد ندارد از مشکلات حاد زندگی اش سخن گفت. من هم ضمن دلداری آن خانم شماره همسرم را به او دادم و گفتم، شاید بتواند به شما کمک کند! مدتی از این ماجرا گذشت و من روزهای زیادی را شاهد تماس های خانم همسایه با همسرم بودم.

در این میان همسرم غرولندکنان می گفت: از وقتی شماره تلفنم را به خانم همسایه داده ای، او تمام وقت مرا گرفته است چرا که مشکلات و گرفتاری هایش خیلی زیاد است.

گفتم اگر تو بتوانی مشکلی از مشکلات همسایه را حل کنی ثواب بزرگی کرده ای که با هیچ مبلغی نمی توان آن را جبران کرد چرا که آن زن در مشهد غریب است.

مدتی بعد خانم همسایه را در حال اسباب کشی دیدم و احوالش را جویا شدم. او گفت از این محله خسته شده و قرار است با دخترش در شهر جدید گلبهار زندگی کند! چند روز بیشتر از رفتن خانم همسایه نگذشته بود که متوجه رفتارهای مشکوک همسرم شدم. او همچنان تلفنی با خانم همسایه صحبت می کرد که این موضوع ظن مرا برانگیخت.

به همین خاطر از او پرسیدم خانم همسایه که مشکل اش حل شده، با چه کسی این همه صحبت می کنی؟! اما همسرم جوابی نداد.

همه افکارم درگیر این ماجرا شده بود که چند روز قبل دنیا روی سرم خراب شد. آن روز فهمیدم خانم همسایه پس از پایان مدت موقت از همسرش جدا شده و به عقد موقت همسرم درآمده بود و در آپارتمان شوهرم در گلبهار زندگی می کرد. زن جوان گریه کنان ادامه داد: تازه می فهمم که چه اشتباه بزرگی را مرتکب شده ام.

در حالی که هیچ شناختی از زن همسایه نداشتم شماره تلفن همسرم را در اختیارش قرار دادم که حالا..

منبع : رکنا

تاریخ انتشار : سه شنبه 7 دی 1395
اشتراک گذاری :
مطالب پیشنهادی مرتبط
نظرات شما درباره این مطلب

اختیاری
= 4 + 5
- نظرات پس از تائید نمایش داده خواهند شد.
- نظراتی که در آنها به شخص خاصی توهین شده باشد ، تائید نخواهد شد.
- نظراتی که به عکس های بالا یا سایت مرتبط نباشد ، تائید نخواهد شد.
- نظرات خیلی کوتاه تائید نخواهد شد.